کد خبر: 3530909
تاریخ انتشار : ۰۱ مهر ۱۳۹۵ - ۰۹:۰۱

«علیرضا عاصمی» پیش از شهادت چه اختراعاتی را به ثبت رساند؟

گروه هنر: شهید علیرضا عاصمی از جمله سرداران جنگی بود که با دلاورمردی‌ها و اختراعاتی که داشت به عنوان نگین تخریب‌چی‌ها لقب گرفت به طوری‌که هنوز هم از وی به عنوان علمدار تخریب نام برده می‌شود.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از خراسان رضوی، شهیدعلیرضا عاصمی، در سال 1341 در کاشمر به دنیا آمد، دوران کودکی را با مظلومیت و پاکی خاص آن دوران پشت سر گذاشت و وارد دبستان شد. در دوران ابتدایی با جدیت به فراگیری قرآن مشغول و روح پاکش را با تلاوت کلام خدا، لطافتی نو بخشید.
عاصمی از سرداران رشید انقلاب در دفاع مقدس بود که در دوران حضورش در مناطق جنگی، فرماندهی تخریب قرارگاه‌های خاتم‌الانبیا، کربلا و نجف را بر عهده داشت. این سردار سرافراز اسلام در روز 13 دی‌ماه 1365 درحالی‌که عضو شورای فرماندهی و مسئول گردان تخریب ویژه پاسداران بود در زمان خنثی‌سازی بمب در منطقه کرمانشاه و در سن 24 سالگی به درجه رفیع شهادت نائل شد پیکر این فرمانده دلاور پس از تشییع بر دستان مردم شهیدپرور کاشمر در کنار آرامگاه شهید مدرس و در جوار مزار برادر شهیدش آرام گرفت.
برخورداری از نبوغ فکری از خصوصیات منحصر به فرد شهید عاصمی/ علمدار تخریب
علیرضا عاصمی، دوران راهنمایی را نیز با موفقیت سپری کرد، در حالی‌که در تمام این سال‌ها، مراقب خانواده به خصوص پدرش بود، در دوران تحصیل، با وجود سن کم، حرکات و اعمالی بیش از حد انتظار داشت در راه‌اندازی ارودهای دانش آموزی و اکیپ‌های کوهنوردی بسیار فعال بود و در بحث‌ها و صحبت‌ها، منطق قوی او همیشه جلب توجه می‌کرد.
 وی به برگزاری جلسات فرهنگی، اسلامی برای دانش آموزان علاقه بسیاری داشت، اولین کتابخانه‌ی مدرسه‌شان را با همت جمعی از دوستان تأسیس کرد که اثر مطلوبی در ارتقاء کیفیت فرهنگی دانش آموزان گذاشت، سال ۵۷ علی کلاس اول دبیرستان بود که وارد مبارزات علیه رژیم شاه شد.
وی، لحظه‌ای آسایش نداشت و در اشکال گوناگون مبارزه، از پخش و توزیع اعلامیه‌های حضرت امام و روحانیت مبارز گرفته تا شعارنویسی و شرکت در تظاهرات، تحریک مردم به اعتصاب و … فعال بود. 
در این راستا اولین راهپیمایی دانش آموزان کاشمر علیه رژیم خون‌خوار پهلوی در مهرماه ۵۷ توسط علی و همراهانش سازمان‌دهی و رهبری شد، علی اسلحه‌ مزدوران رژیم را به غنیمت گرفت و به فراگیری فنون نظامی پرداخت او در سازمان‌دهی و آموزش مردم کاشمر، نقش عمده‌ای داشت و از پایه‌گذاران کمیته‌های مردمی این شهر بود.
در ابتدای تشکیل جهاد سازندگی در کاشمر در این نهاد نیز فعال شد و هرگاه که لازم می‌شد، با بسیج مردم به یاری روستاییان مستضعف می‌شتافت و در جمع‌آوری محصول، آنان را یاری می‌کرد.
علی در تمام این اوقات، همیشه با هوشیاری خاصی، مراقب نفوذ افراد فرصت‌طلب و انقلابیون بعد از انقلاب، در نهادها بود و پیوسته با افشاگری خویش، مردم را به دفاع از آرمان‌های انقلاب اسلامی و طرد فرصت‌طلبان دعوت می‌کرد.
محمد عاصمی، پدر شهید عاصمی در گفت‌وگو با ایکنا اظهار کرد: «قبل از انقلاب، علی و دوستانش با موتورسیکلت برای پخش کردن اعلامیه‌های امام(ره) در شهر تردد می‌کردند و به دلیل اینکه همیشه لباس مبدل می‌پوشید مأموران نمی‌توانستند او را شناسایی کنند. گر چه یکی دو مرتبه کارهای او لو رفت و از طرف شهربانی مرا احضار کردند اما ما اعتنایی نکردیم».
علیرضا علمدار تخریب
وی ادامه داد: این روند ادامه داشت تا اینکه جنگ آغاز شد، با شروع رسمی جنگ تحمیلی، سپاه کاشمر اعلام کرد که آماده اعزام نیرو به جبهه‌ها هست. حس دفاع از حریم انقلاب اسلامی در وجود علی شعله‌ور شده بود اما مسئولان اعزام افراد بالای 18 سال را می‌پذیرفتند.
پدر شهید عاصمی تصریح کرد: سن علی کم بود و اصرار فایده‌ای نداشت، بنابراین به‌صورت قاچاقی و با سماجت خاصی به‌سوی جبهه رفت، در ماه‌های نخست جنگ که شهید عاصمی در سوسنگرد بود توانست با ادوات جنگی مختلف آشنا شود.
برخورداری از نبوغ فکری از خصوصیات منحصر به فرد شهید عاصمی/ علمدار تخریب
عليرضا عاصمی که بیش از 72 ماه در اکثر عملیات‌ها با مسئولیت‌های مختلف از خط‌شکن تا فرمانده ايفاي نقش كرده است، داراي تخصص در گروه تخریب بود و با چاپ کتاب‌هایی در زمینه جنگ و خنثی کردن مین و انفجار و ... در زمینه آموزش هم‌رزمانش گام‌هايي به يادماندني برداشت.
مین و مواد منفجره آشنای هر روز علیرضا
اما نخستین برخورد او با مین و علاقه‌ای که به تخریب پیدا کرد از زبان خودش که در جعبه خاطراتش یافت شده، شنیدنی است، «داخل سنگر بودم که یکی آمد و گفت: علی! در 200 متری ما جعبه‌های سفیدی است که درب سبز رنگی دارد، عکس تاج روی آن و مقداری خاک هم روی آن‌ها ریخته‌اند؛ اگر نزدیک آن‌ها بشویم منفجر می‌شود».
از سنگر بیرون آمدیم، مقداری جلو رفتیم، ولی از ترس نزدیک نشدیم. رفتیم به ارتشی‌ها گفتیم، گفتند اسم این‌ها مین‌های‌ 19 ضدتانک است، شما هم نزدیک آن‌ها نشوید.
گفتیم اگر این‌طوری است، بدهید ببریم جلوی عراقی‌ها بگذاریم، چرا جلوی سنگرهای خودمان گذاشته‌اید؟ من مسئول بچه‌ها بودم. دوباره با ارتشی‌ها صحبت کردم. جناب سروان به من گفت: بچه بسیجی! این‌ها دو سال دوره آموزشی نیاز دارد. آمدم به بچه‌ها گفتم. یکی از آنها اعتراض کرد که چرا خودشان جلوی عراقی‌ها نمی‌برند؟
آن قدر آن روز به سنگر ارتش رفتیم و برگشتیم که قرار شد مین‌ها را از جلوی خودمان بردارند، فردا صبح ساعت 10 دو تا تویوتا از اهواز آمد از خط ما رد شد و تا بچه‌ها خواستند جلوی‌شان را بگیرند؛ یک‌دفعه صدای انفجار آمد، چون بچه‌های سپاه روی مین رفته بودند. دست و پای قطع شده و پیکرهای متلاشی آنان مرا تحریک کرد تا به دنبال آموزش مین بروم.
شهید عاصمی چه اختراعاتی را به ثبت رساند؟
علی حیدری، معاون سردار شهید علیرضا عاصمی گفت: برخورداری از نبوغ فکری از خصوصیات منحصر به فرد شهید عاصمی بود.
حیدری با بیان اینکه آنچه امروز در کشورمان از جمله موشک، تانک و... ساخته می‌شود در ابتدا توسط چنین شهدایی ساخته شده است، اظهار کرد: سردار شهید عاصمی بیش از 13 طرح، اختراع و ابتکار نظامی از جمله «موشک ذوالفقار»، «آتشبار آر.پی.جی»، «سیم خارداربر هیدرولیکی» و موارد دیگر را در طول جنگ تحمیلی به ثبت رساند.
حیدری یادآور شد، شهید علیرضا عاصمی در بیشتر رشته‌های نظامی سرآمد بود و بعدها در کسوت فرماندهی تخریب چندین تیپ و لشگر و قرارگاه از جمله قرارگاه خاتم‌الانبیا(ص)، کربلا، نجف اشرف، لشکر ‪ امام علی(ع) و تیپ 43 ویژه پاسداران آثار فراوانی از خود بر جای گذاشت.
آخرین یادگاری‌های بنیان‌گذار تخریب جنگ
خانم ابو در حال تکمیل عکس ها /// شهادت در لحظه صفر عاشقی
گروه تخریب اردوگاه شهدای تخریب به فرماندهی شهید علیرضا عاصمی که حدوداً 30 نفر بودند محور اصلی این عملیات‌ها بود. حدود 3 ماه گروه آنجا مستقر بود و با هدایت علی انواع آموزش‌ها و تمرین‌ها را برای آمادگی انجام می‌دادند.
کل گروه در تنگه‌ای به نام کنشت که نهایتاً علی آنجا شهید شد مستقر بود و مقر پشتیبانی هم در باختران و مجموعه‌ای از آپارتمان‌هایی نزدیک طاق‌بستان و در اصل مقر ستاد تیپ 66 بود.
براساس این گزارش، خواستند یک واحد کامل به علی برای استقرار خانواده در آنجا بدهند که شهید عاصمی گفت یک واحد نیاز نیست و یک اتاق از یک واحد کافی است. اصرار او عاقبت همه را مجاب کرد؛ شهید عاصمی در یک اتاق از یک واحد مستقر شد. بقیه واحد در اختیار همین تدارکات تیپ بود؛ کف اتاق پتوی مشکی انداخته بودند. با چند پتو و متکا و تعدادی ظروف این همه زندگی شهید عاصمی بود.
در مقر بچه‌های تخریب یک تلویزیون 14 اینچ درب و داغان سیاه سفید بود؛ بچه‌های قرارگاه قرار گذاشتند تلویزیون رو برای اینکه به‌اصطلاح حوصله همسر علی آقا و رسول سر نرود ببریم واحدی که علی اتاق داشت؛ بردیم اما علی ناراحت شد و برگرداند. گفت لازم نیست. برادران رزمنده واجب‌ترند.
شهادت سردار بزرگ تخريب در دفاع مقدس
خانم ابو در حال تکمیل عکس ها /// شهادت در لحظه صفر عاشقی
دی‌ماه 65 وقتی عراق با موشک‌های جدید خود کرمانشاه را هدف قرار داده بود. برای خنثی کردن یک موشک عمل نکرده داخل گودال رفت، همه نیروها را از محل اصابت موشک دور کرد گویی می‌دانست لحظه دیدار فرا رسیده است.
شهيد عاصمي سرانجام در 13 دی‌ماه 1365 در سن 24 سالگي و در حالی‌که عضو شورای فرماندهی و مسئول گردان تخریب تیپ ویژه پاسداران بود به همراه هم‌رزمانش در حال خنثی‌سازی بمب‌های فرو ریخته شده توسط هواپیماهای متجاوز عراقی در باختران به شهادت رسید.
پرويز اسماعيلی، هم‌رزم شهيد عاصمی، احوال فرمانده تخریب در آستانه و زمان شهادت را اين‌گونه روايت می‌كند؛ «علی، برای آمادگی عملیات کربلای ۵ همه بچه‌ها را به جنوب فرستاده بود. جز خودش و ۳ نفر دیگر که در کرمانشاه نگاه داشت تا مأموریتی را تمام کنند.
عراق در بمباران شهرها، از بمب جدیدی استفاده می‌کرد که ناتو به صدام داده بود. بمبی حدوداً ۸۰۰ کیلویی با مکانیزم انفجاری متفاوت و قدرت تخریب بالا این بمب‌ها به منازل مردم می‌خورد و گاهأ عمل نمی‌کرد اما هفته پیش، یکی از همرزمان، اکبر وعظ، برای خنثی کردن یکی از همین‌ها رفته بود که شهید شد.
گواهی اعلام شهادت سردار عاصمی به قلم رئیس ستاد تیپ ویژه پاسداران
به دنبال شهادت سردار شهید علیرضا عاصمی، فرمانده تخریب قرارگاه‌های خاتم‌الانبیاء، نجف و کربلا در سال 1365، پرویز فتاح، رئیس وقت ستاد تیپ 55 ویژه پاسداران با صدور نامه‌ای شهادت این سردار نام‌آور سپاه اسلام را به معراج شهدای باختران اعلام کرد.

خانم ابو/// شهادت در لحظه صفر عاشقی
مادر شهید علی عاصمی بعد از شهادت پسرش چه گفت؟
 راضیه آیت‌اللهی، مادر علی و عباس عاصمی به خبرنگار ما گفت: «این‌ها امانت‌هایی بودند که خداوند متعال به ما داده بود و تا زمانی که مقدر بود برای ما نگه داشت و پس از آن امانت‌های خود را در فاصله سه سال از ما گرفت. امانت اولی سوخت و امانت دومی بدنش در زیر بمب 750 پوندی تکه تکه شد. می‌گفتم اگر جنازه عباس را ندیدم،‌ جنازه علی را خواهم دید و او را به سینه می‌گیرم تا قلبم آرام شود. ولی افسوس که آن قد رسا و اندام زیبا، یک بقچه بیشتر نبود.»
خانم ابو در حال تکمیل عکس ها /// شهادت در لحظه صفر عاشقی
وصیت‌نامه سردار رشید اسلام شهید علیرضا عاصمی
بسم‌الله الرحمن الرحیم
«خدمت پدر و مادر عزیزم سلام عرض می‌کنم، امیدوارم در پناه حضرت ولی‌عصر به خدمت خودتان در راه اسلام و انقلاب ادامه دهید. و در مقابل این سعادتی كه نصیب خانواده ما شده است و خدا فرد مورد نظرش را از میان جمع ما انتخاب كرده است شکرگزار باشید و قدر این نعمت الهی را بدانید و مواظب باشید كه امتحانات الهی یكی پس از دیگری اجرا می‌شود و این ما هستیم و شما هستید كه باید از خدا بخواهیم كه لحظه‌ای ما را به خودمان وانگذارد.اگر اختلاف بین مسئولین كاشمر پیش می‌آید. اگر كسی تنها می‌شود و اگر آبرویی ریخته می‌شود این ما هستیم كه باید خط اصلی خودمان را فراموش نكنیم فقط رضای خدا بر ایمان مطرح باشد بگذار هر كس ناراحت می‌شود، بشود ولی خدا راضی باشد تحمل مصائب و مشكلات سخت است ولی در راه خدا از عسل هم شیرین‌تر است آری برای كسی‌كه در آتش درد و غم می‌سوزد، سوختن حیات اوست البته می‌بخشید از اینكه من این‌ها را گفتم چون خودتان معلم و پرورش دهنده ما بودید و خود بهتر می‌دانید، شاید یكی از علل آمدن من به جبهه همین بود كه نخواستم خودم را فدای خودخواهی و خودبینی‌های بعضی كنم و با آمدن به جبهه از لجنزاری كه بعضی سودجویان و فرصت‌طلبان در شهر درست كرده بودند و زندگی را خوب خوردن می‌دیدند، بیرون آمدم و در محیطی الهی و خدایی قرار گرفتم كه دیگر كسی برای مقام و منصب كار نمی‌کند و معیار برتری همان «اِنَّ اَكرمكم عندالله اَتقی كم» هست و چیزی كه در اینجا معنی ندارد و مسئله من و تو است كه همه ما هستیم دید واحده، خدا جبهه را نصیب همه كند و همِ كس توفیق آمدن به جبهه را پیدا كنند، البته هر كس بخواهد این توفیق شامل حال او شود اراده می‌خواهد و بس، ولی اگر بخواهیم نیاییم خداوند برای این زبان راه توجیه را هم باز گذاشته است و می‌توانیم برای خودمان کلاه‌شرعی درست كنیم و بِه هزار بهانه در شهر بمانیم. ببخشید زیاد سرتان را درد آوردم. می‌دانم منتظر هستید از اخبار اینجا برایتان بنویسم اول از خودم بگویم وقتی‌که آمدم اینجا، دیدم توطئه كرده‌اند كه مرا به تهران ببرند و در آنجا دستم را در پشت میزی بند كنند؛ خودتان می‌دانید كه تا جنگ باشد من در جبهه‌ام لذا سریع استعفای خودم را نوشتم و هنوز پرونده سپاهیم تكمیل نشده بود كه از سپاه بیرون آمدم و بطور بسیجی «كما فی السابق» به كارم ادامه دادم.
چون دیدم خدمت كه خدمت است و بستگی به رنگ لباس كه ندارد ولی اگر سپاهی باشم در یك چارچوب واقع خواهم شد و دیگر نمی‌توانم مثل سابق فعال باشم؛ با وجود این اگر دیدم برای كارهایم مانعی نباشد وارد سپاه خواهم شد هم‌اکنون مسئول تخریب قرارگاه كربلا هستم.
ضمناً نامه‌ای از طرف قرارگاه خاتم‌الانبیاء نوشتم و آقای قریشی و خباز و عرفانیان را برای مهندسی رزمی كربلا در خواست كردم و در رابطه با تخریب یا درس دادن و اصول اعتقادات نیز می‌توانند فعالیت داشته باشند و پیش خودمان كار كنند.
این را باید بگویم كه جبهه به من و شما احتیاج ندارد این ما هستیم كه به جبهه احتیاج داریم.به امید پیروزی حق بر باطل و ظهور امام زمان (عج) و طول عمـــــر رهبر كبیر انقلاب، شیر جماران.
علیرضا عاصمی 1362/7/7
محمد جواد افتخاری

captcha